-
1 по I
............................................................1. on(adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج............................................................2. over(adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش............................................................3. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................4. about(adv.) درباره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (نظ.) فرمان عقب گرد............................................................5. along(adv.) همراه، جلو، پیش، در امتداد خط، موازی با طول............................................................6. downپائین، از کارافتاده، پر درآوردن جوجه پرندگان، پرهای ریزی که برای متکا به کار می رود، کرک، کرک صورت پائین، سوی پائین، بطرف پائین، زیر، بزیر، دلتنگ، غمگین، پیش قسط........................................................................................................................8. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................9. according toبر طبق، مطابق، بقول، به عقیدهء............................................................10. due toبعلت، بسبب............................................................11. owing toبعلت، زیرا............................................................12. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................13. for(conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه -
2 за I
............................................................1. beyond(adv. & n.) آن سوی، آن طرف ماوراء، دورتر، برتر از........................................................................................................................3. across(adv.) سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف............................................................4. over(adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش............................................................5. behind(adv. & n.) عقب، پشت سر، باقی کار، باقی دار، عقب مانده، دارای پس افت، عقب تراز، بعد از، دیرتر از، پشتیبان، اتکاء، کپل، نشیمن گاه............................................................6. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................7. toبسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است............................................................8. for(conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه........................................................................................................................10. at a distance of............................................................11. duringدرمدت، هنگام، درجریان، در طی............................................................12. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه " -
3 через
............................................................1. across(adv.) سرتاسر، از این سو به آن سو، در میان، از عرض، از میان، از وسط، از این طرف به آن طرف............................................................2. over(adv. & adj. & n.) بالای، روی، بالای سر، بر فراز، آن طرف، در سرتاسر، دربالا، بسوی دیگر، متجاوز از، بالایی، رویی، بیرونی، شفا یافتن، پایان یافتن، به انتها رسیدن، پیشوندی به معنی زیادو زیاده و بیش............................................................3. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................4. by way of............................................................5. via(م.م.) از راه، از طریق، میان راه، توسط، بوسیله............................................................6. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................7. every other............................................................8. every(adj.) هر، همه، هر کس، هر که، هر کسی........................................................................................................................10. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................11. later(adv. & adj.) آخر، آخری، دومی، عقب تر، اخیرالذکر -
4 как
............................................................1. how(adv.) چگونه، از چه طریق، چطور، به چه سبب، چگونگی، راه، روش، متد، کیفیت، چنانکه............................................................2. what!............................................................3. asچنانکه، به طوری که، همچنانکه، هنگامی که، چون، نظر به این که، در نتیجه، به همان اندازه، به عنوان مثال، مانند............................................................4. when(adv. & n.) کی، چه وقت، وقتی که، موقعی که، در موقع............................................................5. every time............................................................6. since(conj. & adv.) بعد از، پس از، از وقتی که، چون که، نظر به این که، از این رو، چون، از آنجایی که............................................................7. but(conj. & adv.) ولی، اما، لیکن، جز، مگر، باستثنای، فقط، نه تنها، به طور محض، بی، بدون............................................................8. except(vt. & vi.) مستثنی کردن، مشمول نکردن، اعتراض کردن(prep. & conj.) جز، بجز، مگر، باستثنای، غیر از، سوای............................................................9. 1) as if............................................................10. as though(as if=)مثل این که............................................................ -
5 на I
............................................................1. on(adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج............................................................2. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................3. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................4. out-of-doors............................................................5. outdoors(adv.) خارج از منزل، درهوای آزاد، بیرون............................................................6. toبسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است............................................................7. for(conj.) برای، بجهت، بواسطه، بجای، از طرف، به بهای، درمدت، بقدر، در برابر، درمقابل، برله، به طرفداری از، مربوط به، مال، برای این که، زیرا که، چونکه............................................................8. duringدرمدت، هنگام، درجریان، در طی............................................................9. uponروی، بر، بر روی، فوق، بر فراز، بمحض، بمجرد -
6 с I
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................3. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش............................................................4. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................5. out ofخارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................8. and(n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط) -
7 со I
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................3. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش............................................................4. through(thru=)(adv. & adj.) از میان، از وسط، از توی، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملا، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر............................................................5. out ofخارج از، بیرون از، در خارج، بواسطه............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................8. and(n.) و، ضرب منطقی، و (حرف ربط) -
8 в I
............................................................1. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................2. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................3. toبسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است............................................................4. intoتوی، اندر، در میان، در ظرف، به، بسوی، بطرف، نسبت به، مقارن............................................................5. on(adv.) وصل، روشن، برقرار، روی، در روی، بر روی، بر، بالای، در باره، راجع به، در مسیر، عمده، به اعتبار، به، بعلت، بطرف، در بر، برتن، به پیش، به جلو، همواره، بخرج............................................................6. at a distance of... -
9 внутрь
............................................................1. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................2. internally{ internalize: ـ(v.) درونی کردن، باطنی ساختن، داخلی کردن}............................................................3. inside(adv. & adj. & n.) درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلی، تو، اعضای داخلی -
10 до II
............................................................1. toبسوی، سوی، بطرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسی است............................................................2. up toتاحد، تا، تاحدود، بمیزان............................................................3. down to[!! down to earth: واقع بین، عملی، حقیقی، واقعی، اهل عمل]............................................................4. as far as............................................................5. till( prep. & conj.) تا، تا این که، تاآنکه، تا وقتی که(vt. & vi. & n.) کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلک، یخرفت............................................................6. until(conj.) تا، تا این که، وقتی که، تا وقتی که............................................................7. before(conj. & adv.) پیش از، قبل از، پیش، جلو، پیش روی، درحضور، قبل، پیشتر، پیش آنکه........................................................................................................................9. as much as............................................................10. about(adv.) درباره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (نظ.) فرمان عقب گرد............................................................11. 1) up to now............................................................12. to this day............................................................13. so far............................................................14. 2) up to here -
11 на II
............................................................1. 1............................................................2. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................3. worth(adj. & n.) ازرش، قیمت، بها، سزاوار، ثروت، با ارزش............................................................4. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................5. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................6. intoتوی، اندر، در میان، در ظرف، به، بسوی، بطرف، نسبت به، مقارن -
12 у
............................................................1. atبسوی، بطرف، به، در، پهلوی، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول............................................................2. by(adv.) بدست، بتوسط، با، به وسیله، از، بواسطه، پهلوی، نزدیک، کنار، از نزدیک، از پهلوی، از کنار، درکنار، از پهلو، محل سکنی، فرعی، درجه دوم............................................................3. besideدرکنار، نزدیک، در یک طرف، بعلاوه، باضافه، از طرف دیگر، وانگهی............................................................4. ofاز، از مبدا، از منشا، از طرف، از لحاظ، در جهت، در سوی، درباره، بسبب، بوسیله............................................................5. withبا، به وسیله، مخالف، بعوض، در ازاء، برخلاف، بطرف، درجهت............................................................6. in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "............................................................7. fromاز، بواسطه، درنتیجه، از روی، مطابق، از پیش -
13 входить (II) > войти (I)
............................................................1. go in............................................................2. come in............................................................3. enter(vt. & vi.) ثبت کردن، داخل شدن، درآمدن، وارد شدن، توآمدن، تورفتن، اجازه دخول دادن، بدست آوردن، قدم نهادن در، داخل عضویت شدن، نام نویسی کردن............................................................4. get in............................................................5. go(v.) رفتن، روانه ساختن، رهسپار شدن، عزیمت کردن، گذشتن، عبور کردن، کار کردن، گشتن، رواج داشتن، تمام شدن، راه رفتن، نابود شدن، روی دادن، برآن بودن، درصدد بودن، راهی شدن............................................................6. come(v.) آمدن، رسیدن............................................................7. get(v.) تحصیل شده، کسب کرده، بدست آمده، فرزند، بدست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (در مورد جانوران) زایش، تولد............................................................8. be in( prep.) در، توی، اندر، لای، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالای، روی، از، باب روز(adj.) درونی، شامل، نزدیک، دم دست، داخلی(adv.) رسیده، آمده، درتوی، بطرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت(vt.) درمیان گذاشتن، جمع کردن(n.) شاغلین، زاویه(pref): پیشوند به معنی " در داخل " و " به سوی " و " نه "........................................................................................................................ -
14 кроме
............................................................1. except(vt. & vi.) مستثنی کردن، مشمول نکردن، اعتراض کردن(prep. & conj.) جز، بجز، مگر، باستثنای، غیر از، سوای............................................................2. besides(adv.) گذشته از این، وانگهی، بعلاوه، نزدیک، کنار، درکنار، از پهلو، از جلو، درجوار -
15 fore
:(n. & adj. & interj. & adv.)پيش ، پيشين ، جلوي ، درجلو،قبلي ،:(prep)پيشوند بمعني پيش و جلو قبلا و پيشروها و واقع در جلو -
16 in
:(vدرميانگذاشتن،جمعكردن،:(n.)شاغلين،زاويهref)،:(pref)پيشوندبمعنيدرداخل وبسوي ونه.شامل،نزديك،دمدست،داخلي:(adv.)رسيده،آمدهد،درتوي،بطرف،نزديك ساحل،باامتياز،بامصونيت،:(prep.) در،توي،اندر،لا
См. также в других словарях:
o'er — adv. & prep. poet. = OVER. Etymology: contr. * * * adverb throughout a period of time stay over the weekend • Syn: ↑over * * * I. ˈō(ə)r, ˈōə, ˈȯ(ə)r, ˈȯ(ə) adverb Etymology: by contraction … Useful english dictionary
off — adv., prep., adj., & n. adv. 1 away; at or to a distance (drove off; is three miles off). 2 out of position; not on or touching or attached; loose, separate, gone (has come off; take your coat off). 3 so as to be rid of (sleep it off). 4 so as to … Useful english dictionary
au-delà — adv., de l autre côté : dèdlé (Saxel.002), delé (Aix.017), d l âtro flyan (Albanais.001). A1) prép. (lieu), au delà de, de l autre côté de : lé de, de lé (Arvillard), delé de (017), tré (002, Morzine), andlé de (002), d l âtro flyan dè (001) Fra … Dictionnaire Français-Savoyard
within — adv. & prep. adv. archaic or literary 1 inside; to, at, or on the inside; internally. 2 indoors (is anyone within?). 3 in spirit (make me pure within). 4 inside the city walls (Bishopsgate within). prep. 1 inside; enclosed or contained by. 2 a… … Useful english dictionary
dedans — adv. (prép., lorsqu on veut insister), à // dans dedans l intérieur (de) ; dans : ddjan (Morzine 081b JCH), ddjê (St Jean Arvey), ddyan (Alex, Annemasse, Bonneville, Sallanches, St Paul Chablais, Taninges, Thonon), DDYÊ (Albanais 001, Albertville … Dictionnaire Français-Savoyard
peu — adv. folerâ <folie> (Taninges.027), R.2 ; guéro (Albanais.001, Cordon.083, Notre Dame Be., Saxel.002), wéro (027, Chamonix.044), wira (Sallanches.049), R.7 ; pu (pû) (001, Annecy.003, Balme Si.020, Combe Si.018, St Martin Porte.203,… … Dictionnaire Français-Savoyard
dehors — adv., à l extérieur ; adj., extérieur : ddyoo (Albanais 001, Annecy 003c TER), ddyô (003b TER, Balme Sillingy, Billième, Vaulx), ddyôô (003a COD), ddyor (Villards Thônes 028c), ddyôr (028b, Thônes 004c), dèyor (Aix), dèyôr (Albertville 021,… … Dictionnaire Français-Savoyard
up — adv., prep., adj., n., & v. adv. 1 at, in, or towards a higher place or position (jumped up in the air; what are they doing up there?). 2 to or in a place regarded as higher, esp.: a northwards (up in Scotland). b Brit. towards a major city or a… … Useful english dictionary
abaft — adv. & prep. Naut. adv. in the stern half of a ship. prep. nearer the stern than; aft of. Etymology: A(2) + baft f. OE beaeligftan f. be BY + aeligftan behind … Useful english dictionary
about — prep. & adv. prep. 1 a on the subject of; in connection with (a book about birds; what are you talking about?; argued about money). b relating to (something funny about this). c in relation to (symmetry about a plane). d so as to affect (can do… … Useful english dictionary
across — prep. & adv. prep. 1 to or on the other side of (walked across the road; lives across the river). 2 from one side to another side of (the cover stretched across the opening; a bridge across the river). 3 at or forming an angle (esp. a right… … Useful english dictionary